تبليغاتX
شيادان معنويت يا كتمان حقيقت؟!

 

حقه بازان همچنان در حال توئطه چيني و تغيير روش هاي خود مي باشند...

آنان در يكي از وبلاگ هايشان به اسم نقد به تحريف و دروغگويي مي پرداختند، با افشاگري هاي برخي از دوستان موضع خود را تغيير دادند. و طبق معمول بازي جديدي را شروع كردند...

حقه بازان براي دروغپردازي، تحريفگري و ترور شخصيت، از روش ها و تاكتيك هاي معلومي استفاده مي كنند، و تا زماني كه افشا نشده اند بر اساس همان روش ها، پيش مي روند. اما به محض اينكه دستشان رو بشود سريعاً‌ به دنبال روش ديگر مي گردند و يك استراتژي جديد را در پيش مي گيرند.

اگر زماني ديديم كه روش هايشان افشا گشت، بايد منتظر تغيير موضع و رويه آنها باشيم.

بزرگترين رنج براي منافقان افشاگري است زيرا دروغ ها، تهمت ها و... آنها براي عموم بازگو مي شود و ديگر به هدف و قصد خود كه چيزي جز تخريب نيست نمي رسند، تا زماني كه آنها به زندگي خود ادامه مي دهند دروغ، تهمت، نفاق انداختن و ... وجود دارد زيرا اگر منافق دروغ نگويد، تخريب نكند مرگش حتمي است، منافقان تا آخر عمر به اين زندگي نكبت بار خود ادامه مي دهند و تمام وقت خود صرف تخريب و توطئه چيني مي كنند.

همانطور كه خداوند در قرآن مي فرمايد:                 

فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ فَزَادَهُمُ اللّهُ مَرَضاً وَلَهُم عَذَابٌ أَلِيمٌ بِمَا كَانُوا يَكْذِبُونَ ﴿بقرة10﴾

در دلهايشان مرضى است و خدا بر مرضشان افزود و به [سزاى] آنچه به دروغ مى گفتند عذابى دردناك [در پيش] خواهند داشت (بقرة10)

 

نفاق يعني دورويي، كسي كه نقاب بر چهره مي زند، حرف هايش تماماً دروغ و تناقض است، چيزي را كه زبانش بيان مي كند قلبش در حال تكذيب آن مي باشد، منافقان دچار 2گانگي و چندگانگي مي باشند...

هدف منافق پاره پاره كردن و تخريب است، وقتي او از درون چند تكه است پس سعي مي كند اطراف خود را نيز به چندگانگي بكشاند. منافق بر ضد وحدت و يگانگي، حق و حقيقت و... مي باشد.

منافق از كافر نيز بدتر است زيرا ما مي دانيم شخصي كه كافر است چه عقايدي دارد، اما منافق به ظاهر با توست ولي در اصل همگام با دشمنت در حال حركت مي باشد، حيله ي منافق همين است لباس حق را بر تن باطل مي كند در آن هنگام هيچ كس نمي تواند باور كند كه او بر ضد حق و حقيقت است. او مي تواند با استفاده از اين روش اعتماد عموم را جلب كرده تا آنها به واسطه نيمي از حقيقت، دروغ هايش را  بپذيرند و در آن زمان ديگر نمي توانند حق را از باطل تشخيص دهند...

اما با اندكي هوشياري مي توانيم چهره منافق را به راحتي بشناسيم زيرا منافق دروغ ميگويد و هميشه در دروغ تناقض وجود دارد پس نكته بارز آن تناقض گويي هاي شديدش مي باشد.

 منافق هرچقدر هم كه سعي كند با لباس هاي مختلف عامل نابوديش (حقيقت) را مخي نگه دارد امكان پذير نيست همانطور كه هيچ گاه خورشيد پشت ابر نمي ماند...
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 12:42  توسط صابر  | 

 

چرا عاقل كند كاري كه باز آرد پشيماني!!!؟؟؟

آقا اين نويسنده ارجمند برايش كاري پيش آمده و به مسافرت رفته البته ما هم قبول مي كنيم به هر حال تو اين مدت كلي روش براي تخريب كردن ياد گرفتيم نمي‌شه كه بگيم دستش رو شده و خودش براي اينكه تابلوتر نشه به يك تعطيلات رفته ...

آخه آدم هايي كه بعد از اين همه توطئه چيني يكدفعه دستشان رو مي شه به هر حال جوش مي يارن و نياز دارند كه بادي به كله‌شون بخورد براي همينم به اسم يك مسافرت كاري مي‌روند تا يك بازي و توطئه جديدي را به راه بيندازند.

اما كاش مي دانستند حكايت انسان هاي مكر كننده چيست؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 11:8  توسط صابر  | 

به نام آنكه جان را فكرت آموخت

 

هيچ گاه نيازي نيست كه از حقيقت دفاع كنيم و يا براي اثبات آن دست به توهين و ناسزايي گويي بزنيم زيرا هميشه موضوعي كه برحق باشد خداوند در پشت ماجرا حضور دارد. انسان وقتي دچار تنش و تهاجم و عصبانيت مي شود كه برحق نباشد و از ترس افشاي حقيقت دست به اتهامات واهي مي زند.

 و در اينجا قصد من دفاع نيست زيرا حقيقت غير قابل انكار است من فقط در اينجا خود را مسئول مي بينم كه اجازه ندهم افراد از نام دين و اسلام استفاده كرده و به شخصي كه در حال تقويت ايمان مردم و ترويج خداپرستي و اسلام ناب محمدي مي باشد بي حرمتي كنند.

استاد رام الله (پيمان فتاحي) كه در حال حاضر به دليل چاپ كتاب جريان هدايت الهي كه توسط يكي از شاگردانشان به چاپ رسيده است مقابل اتهاماتي دروغين قرار گرفته اند كه براي هيچ كدام مداركي مستدل ارائه نشده است.

خداوند مي فرمايد:

وَالَّذِينَ يُؤْذُونَ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ بِغَيْرِ مَا اكْتَسَبُوا فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتَانًا وَإِثْمًا مُّبِينًا ﴿أحزاب58﴾

و كسانى كه مردان و زنان مؤمن را بى‏آنكه مرتكب [عمل زشتى] شده باشند آزار مى‏رسانند قطعا تهمت و گناهى آشكار به گردن گرفته‏اند (أحزاب58)

 چطور ممكنه انقدر ساده اسم خود را مسلمان و دينتان را اسلام مي گذاريد اما به هيچ كدام از اركان آن توجهي نمي كنيد.

اما با اين حال به راحتي آبروي بنده اي را به دروغ و با مداركي كه ساخته و پرداخته ذهنتان است مي بريد و اين اسناد بي اعتبار را  با ابزارهاي گوناگون به گوش تمام مردم ناآگاه مي رسانيد. به بزرگان برچسب مي زنيد، بدون تحليل و تفكر و حتي بدون اندكي تحقيق سوال هايي را مي پرسيد كه براي تمام آنها، البته اگر بخواهيد تمام ابعاد موضوع را به روشني ببينيد، جوابي مستند و قابل ارائه وجود دارد.

خداوند در قرآن كريم فرموده: وَمَا لَهُم بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِن يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنَّ الظَّنَّ لَا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئًا ﴿نجم28﴾ و ايشان را به اين [كار] معرفتى نيست جز گمان [خود] را پيروى نمى‏كنند و در واقع گمان در [وصول به] حقيقت هيچ سودى نمى‏رساند (نجم28)

شعار مي دهيد كه قصدتان آگاه كردن مردم است اما فكر مي كنيد مي توانيد حقيقت را با دروغ آشكار كنيد؟

اصلاً اين چگونه حقيقتي است كه ابزار آشكار كننده ي آن دروغ است؟؟؟

خداوند در قرآن مي فرمايد:

وَالَّذِينَ اتَّخَذُواْ مَسْجِدًا ضِرَارًا وَكُفْرًا وَتَفْرِيقًا بَيْنَ الْمُؤْمِنِينَ وَإِرْصَادًا لِّمَنْ حَارَبَ اللّهَ وَرَسُولَهُ مِن قَبْلُ وَلَيَحْلِفَنَّ إِنْ أَرَدْنَا إِلاَّ الْحُسْنَى وَاللّهُ يَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ ﴿توبة107﴾

و آنهايى كه مسجدى اختيار كردند كه مايه زيان و كفر و پراكندگى ميان مؤمنان است و [نيز] كمينگاهى است براى كسى كه قبلا با خدا و پيامبر او به جنگ برخاسته بود و سخت‏سوگند ياد مى‏كنند كه جز نيكى قصدى نداشتيم و[لى] خدا گواهى مى‏دهد كه آنان قطعا دروغگو هستند (توبة107)

 


+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 14:0  توسط صابر  | 

 

يك پيشنهاد براي كساني كه از آرامش ذهني برخوردار نيستند، نويسنده محترم شما كه در نوشته هايتان ثبات نداريد و اينقدر از اين شاخه به آن شاخه مي پريد و در متنتان به وفور تناقض پيدا مي شود بهتر است قبل از اينكه پست خود را بگذاريد چندين مرتبه آن را بخوانبد و اگر دوستان ديگرتان اين مشكل را ندارند كه بعيد مي دانم به آنها نيز بگوييد يك دور متن شما را مرور كنند.

محققان مي دانند كه هميشه ما براي بررسي موضوعي نياز به تحقيق كردن داريم و در عين حال وقتي بينشمان فزوني يافت شروع به تحليل موضوع مي كنيم. ما شخصمان را محقق حساب نمي كنيم اما يك فرد وقتي مي خواهد از روي منطق نطق كند چطور ممكن است در كلامش هيچ سخن مستدلي وجود نداشته باشد و به خيال خود يكي از محكمترين استناداتش اين است كه مذهب و زندگي را با هويج و مرد مقايسه مي كند!!!!!؟؟؟؟

انقدر مي گويد در كتاب جريان مخاطب را احمق فرض كرده اند كه خودش از مخاطبش غافل شده؟

تا چند وقت پيش اداره برخورد با اديان و جمعيت هاي معنوي براي  تزريق حرف خود به ديگران نيمي از حقيقت را مي گفت تا بتواند دروغ را به خورد آنها بدهد اما اگر  كمي مخاطب را جدي مي گرفتيد متوجه اين مسئله مي شديد كه اين روش را اكثريت مي دانند آنموقع ديگر در آوردن سوال و جواب ها سوال بالايي و سوال پاييني را حذف نمي كرديد و يك ذربين جلوي مطلب نمي گرفتيد كه از بقيه صفحه جا بمانيد؟!

نمي دانم كه شخص ما تا چه حد تحصيلات دارند كه دكترا، فوق ليسانس و ليسانس را بي سوادي مي دانند و مي گويند شاگردان ايشان تحصيلاتي ندارند «شايد امروزه انقدر مدرك هاي بالاتر آمده كه دكترا به حد سيكل هم نيست».

چطور ممكنه اول متن از منطق صحبت شود اما آخر آن قصد را تفريح كردن بيان كند؟

محقق به دنبال حقيقت مي گردد و سعي در آشكاري آن دارد اما نويسنده ما فعلاً به دنبال تفريح مي گردد و تا جايي كه مي دانيم تفريح كردن نيازي به منطق ندارد.

چقدر خوب بود كه به جاي ذربين از عينك استفاده كنيم تا لاقل كسي كه كل كتاب را نخوانده دچار اشتباه نشود.

چون شمايي كه از روي منطق صحبت مي كنيد لابد راجع به تحريف مطالعه كامل داشته ايد؟!

جواب 4 سوالي را كه از قول ايشان در باب خانواده حقيقي خانواده مجازی نوشته ايد نه در جايي مكتوب است و همچنين در كتاب جريان وجود ندارد و حتي هيچ كدام از شاگردان آن را نشنيده اند احتمالاً اين مطلب را به همراه تعدادي ديگر از مطالب خصوصي به شما گفته اند ؟؟؟

شخصي كه تعليم لا اله الا الله را نوعي ادبيات تلقي مي كنند و جريان روح و همچنين ارتباط با آن را به ريشخند مي گيرند چطور از مكانيزم جلسات سخن مي گويند؟

چطور در اين متن به سوال و جواب ص 112 بسم الله و نه جز الله، دين من، لا اله الا الله و... اشاره اي نمي كنيد، چطور سخني از متن هاي خود كتاب نمي نويسيد؟ تمام مدت از روشي تكراري و واضح استفاده مي كنيد؟

تا جايي كه مطلعيم اداره برخورد با اديان و جمعيت هاي معنوي براي ترور شخصيت افراد روش هاي مختلف و ابزار گوناگوني دارد.

كه البته در وب دوستان ديگرشان از آنها آگاهي پيدا كرديم!!!!؟؟؟ 

كسي كه به خود اجازه مي دهد چنين سخناني را بر زبان بياورد و به كتابي كه درون آن از عظمت و يگانگي خداوند نام برده شده است اينگونه بي حرمتي كند چطور مي تواند حرف از منطق و استدلال بزند؟

آيا مي توان بي حرمتي، تهمت زدن، برچسب هاي دروغين، فحاشي، بي حيايي، تحريف كردن، دروغپردازي و سمپاشي را عملي ديندارانه، دلسوزانه و صادقانه تلقي كرد؟!!!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 14:0  توسط صابر  | 

 

 

داش علي، به خاطر خرده گيري هاي من و دوستان خودت را ناراحت نكن. ما كه تو اين مدت خيلي چيزها از شما ياد گرفتيم.

آخه با اطلاعاتي ها پريدن، اطلاعات آدم را بالا مي بره...!!!

نگران نباش اين ديدگاه را به همه دوستامون هم منتقل مي كنيم، كه بدونند با خواندن وبلاگ علي و دوستاش، مي توانند انواع روش هاي نخ نماي دستگاه هاي اطلاعاتي را ياد بگيرند

همه اين را بدانند كه با كمك وبلاگ هاي اداره برخورد با اديان و جمعيت هاي معنوي از اين به بعد ديگر نيازي به تحليل و تفكر كردن نداريد بلكه با انواع روش هاي:

  • تحريف كردن
  • تهمت زدن
  • فحاشي كردن
  • برچسب زدن
  • ترور شخصيت
  • دروغپردازي
  • شايعه پراكني
  • هتك حرمت
  • سمپاشي كردن
  • و...

آشنا مي شويد.

 

و در آخر با تشكر فراوان از سايت هاي خبري جهان نيوز، برنا نيوز، بولتن نيوز، موعود، ايرنا و ... همچنين با تشكر از همكاري وبلاگ هاي نوچه و روزنامه هاي سردسته كيهان، جوان و... به ما كمك كردند تا با پديده مافياي رسانه اي در ايران آشنا شويم. و در فرآيند افشاي روش هاي ما را ياري كردند تا ديگر به اين رسانه ها به چشم يك رسانه و حركت فرهنگي نگاه نكنيم. و بسياري نكات ديگر...

و خدا را شكر كه آنها را سر راه ما قرار داد و تفكر و هوشمندي را به ما آموخت و انواع روش هاي فريب و ئوطئه هاي شيطاني را بر ما آشكار ساخت....

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 13:59  توسط صابر  |